۱ تیر ۱۴۰۰ عَلیرِضا
ماه من

ماه من

 

طبیعیه هرکسی ماه تولدشو دوست داشته باشه...منم تیرماه واسم یه حال خوبیه، انگار کائنات داره به میل من می چرخه، انگار تک تک روزای این ماه مال منه :))

به پاکی و قداست تیرماه که از هر پونصد نفر فقط یه نفر متولد این ماهه(که اونم شصت سالشه) قسم، من این ماهو دوران تحول و تولد دوباره خودم میکنم.

متاسفانه توی بیان تیرماهی نمیشناسم ولی...تاج گذاری تیرشاه مبارک باشه فرزندان ارشد تابستان =)

۱ تیر ۱۴۰۰
عَلیرِضا

سیدجان

ابتدا این عکس را ببینید.

بعضاً اکثریت شان شیعه نیست و فارس هم نیستند

در نواحی مرزی در سخت ترین شرایط زندگی می کنند و در آمار و ارقام جزو محروم ترین مناطق و ضعیف ترین اقشار جامعه هستند

ولی بیشتر از هر مردمی شرکت کردند

سیدجان جواب اعتمادشان را بده، لبخندشان را برگردان

***

روزهای خوب را آغاز کن، دغدغه‌ها را برطرف کن، گله‌مندان و رویگردانان را به آغوش میهن بازگردان

مهم نیست چه کسی رأی داده است؛ حالا رئیس همۀ جمهوری، دسته بندی‌ها و خط‌کشی‌هایی که بین گروهی از مردم و وطن فاصله می اندازد را دور بریز و نشان بده تفاوت‌ها را

زشتی‌ها را از بین ببر، دل‌ها را نزدیک کن، سیاهی‌ها را کنار بزن، روشن کن این راه را

سیدجان اولین رأیم را دادم تا برای آخرین بار این مسیر را انتخاب کرده باشم، نامیدم مکن جانا

***

افکار زیباکلام را نمی پسندم ولی این کلامش زیبا بود:

در نهایت مردم پیروز این انتخابات بودند؛ چه کسانی که رأی دادند و نامزد خود را بر صدر نشاندند و چه کسانی که رأی ندادند تا انتقاد خود را به گوش مسئولان برسانند.

 

۳۰ خرداد ۱۴۰۰
عَلیرِضا

غمگینم ...

مثل اون لحظه ای که دیدم دکتر پوست و موم خودش کچله ...

 

پی‌نوشت‌دونی

روزای آخر هجده سالگی دوست داشتنیم داره تموم میشه و نوزدهمی در راهه. فقط حیف که بهترین سال زندگیم به بدترین شکل ممکن هدر رفت.

خطاب به کنکور، استرس، ضعف اعتماد به نفس، تنهایی، بی مسئولیتی، اتلاف وقت، سردرگمی، ضعف تصمیم گیری، کمالگرایی، گوشه گیری، انزوا و ... :

سهم شما از نوزدهمین سال زندگیم فقط چهار روزه، مرد نیستم اگه کنارتون نزارم...

۱۹ خرداد ۱۴۰۰
عَلیرِضا
۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ عَلیرِضا
انتقام شیرین

انتقام شیرین

شهبازِ انتقام تلافی کند به زخم
هر خنده ای که کبک به کهسار کرده است

۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۰
عَلیرِضا

دهه هفتادیا! :)

می‌بینم که پیر شدین :))

سی ساله می‌بینم بین ‌تون :))))))

۲۶ فروردين ۱۴۰۰
عَلیرِضا
۷ اسفند ۱۳۹۹ عَلیرِضا
:)

:)

بعد از چندسال یه برف خوب بارید، خدایا شکرت❤

۷ اسفند ۱۳۹۹ ۷۰
عَلیرِضا

مرگ

این چندوقت یک سری حوادث رخ داد که دوباره منو وارد عالم مبهم مرگ و سوالات اطرافش کرد. حقیقتش من خیلی از ترک دنیا ترس ندارم۱ و ترس بزرگم از فرآیند این انتقال هست که دقیقا چی میشه آدم میمیره؟!

چندوقت پیش بود که دوتا جوون یزدی واسه تفریح رفته بودن روی سطح یخ زده یه سدی و ظاهرا اسکی می کردن، که یخ میشکنه و هر دو میفتن توی آب و زیر یخ ها حبس میشن و غرق میشن!

خب الان چی شده؟! وقتی افتادن توی آب یخ دقیقا چجوری بودن؟! اون لحظه های آخر به چی فکر میکردن؟ اون لحظه ای که کات! تمام! مرگ! این دوتا جوون چه احساسی داشتن؟!! دقیقا چی شد؟!!! و خب این سوالات توی ذهنم هی بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه تا جایی که میگم پسر ییخیالش تو هنوز جوونی نباید به این چیزا فکر کنی! غافل از اینکه دوتا از رفقای خودم توی ۱۶ و ۱۷ سالگی فوت کردن!

بدتر از همه اینکه این پدیده هیچ متر و معیاری هم واسه خودش قائل نیست. علی انصاریان هم که باشی؛ با اون همه شهرت و محبوبیت رفتنی هستی و این محبوبیت، این سن کم، این مادر تنها و هیچ چیز دیگه ای باعث ممانعت از این اتفاق نمیشه.

جدا از اینا بنظرم فراموش کردن مرگ هم کار اشتباهیه، بگذریم... خیلی برام مبهمه، خیلی! هروقت بهش فکر میکنم از یه طرف برام خوبه چون تاثیر مستقیمی رو کاهش استرسم داره. اصلا یکی از راه های اولیه کنترل استرسم همینه که به پدیده های فراتر از دنیا فکر کنم و این دنیا و اتفاقات بد و چالش های سختش رو واسه خودم بی اهمیت جلوه بدم و اون ترس و استرس قبلی رو از بین ببرم. ولی از یه طرف یجورایی از ادامه راه ناامیدم میکنه که بازم بگذریم... مرگ حقیقت تلخ زندگیه۲ که من هنوز نتونستم واسه خودم شیرینش کنم.

 

پی‌نوشت‌دونی

۱.پدر میگه: «باشه قبول؛ ولی بیست سال دیگه که تشکیل خانواده دادی و حسابی درگیر این دنیا شدی بیا ببینم بازم میتونی اینقد راحت از رفتن حرف بزنی یا نه»

۲.شاید دلیل این ابهام اینه که مرگ با زندگی در تضاده! شاید واقعا همه چی با مرگ تموم میشه...

۲۱ بهمن ۱۳۹۹ ۳۲ نظر
عَلیرِضا

ابزار وبمستر